خاطرات واحد تخریب لشکر ثارالله؛
حمیدرضا قصد نصب شبرنگ به قايق هاي غرق شده در نهر بلامه را داشت كه با گلوله‌ي خمپاره‌ي دشمن به شهادت رسيد.» او دوست داشت اولين شهيد اين عمليات باشد.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شب عمليات والفجر 8 در يكي از خانه هاي محلي نزديك نهر بلامه  بودم كه حميدرضا جعفرزاده با صداي بلند خداحافظي كرد. حالت نگاه او با هميشه فرق داشت. دستش را در هوا تكان داد و رفت. به نهر علي شير رفتم. حاج مرتضي گفت:«اگر خبري بدهم، ناراحت نمي شوي؟» گفتم: «نه.. ناراحت نمي شوم.» گفت:«حميدرضا شهيد شد.» با تعجب پرسيدم:«هنور عمليات شروع نشده، شهيد شد؟!» گفت: «قصد نصب شبرنگ به قايق هاي غرق شده در نهر بلامه(محورهاي عملياتي لشكر 41 ثارالله در عمليات والفجر) را داشت كه با گلوله‌ي خمپاره‌ي دشمن به شهادت رسيد.» حميدرضا دوست داشت اولين شهيد اين عمليات باشد.
راوی: عباس جعفري 

***يکي از بچه هاي تخريب به نام حاج محمد صادقي که جانباز بود و دست و هر دو پايش را در جبهه از دست داده بود، رضايت نمي داد کسي از او عکس بگيرد. روزي يکي از دوستان به صورت پنهاني چند عکس از او گرفت. وقتي متوجه شد، گفت: « من راضي نيستم.» دوست مان شادمان از اينکه توانسته است عکس او را شکار کند، فيلم را براي چاپ به يکي از عکاسي هاي اهواز برد. چند روز بعد براي گرفتن عکس ها مراجعه کرد. همه‌ي عکس هاي حاج محمد سياه شده بود.
راوی: مصيب دهقاني  


دوست داشت اولين شهيد اين عمليات باشد
منبع: کتاب «انفجار دژ»   

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده