خاطراتی از آزاده ی شهید «محمّد عربزاده»؛
از طریق رادیو مصاحبه هایی را می شنیدم که در آنها افرادی به اسم اسیر، به جمهوری اسلامی اهانت می کردند. با خود می گفتم اینها اگر ایرانی بودند، حاضر نبودند به میهن اسلامی خود توهین کنند، تا اینکه خودم اسیر شدم و چنین مسئله ای را دیدم و باور کردم.
به گزارش نوید شاهد کرمان، آزاده ی شهید «محمّد عربزاده»، سال 1342 در روستای ده زیار از توابع شهرستان چترود و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود و تا پایان دوری راهنمایی در چترود ماند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای ادامه ی تحصیل به کرمان آمد و تا سال سوم هنرستان در رشته ی ساختمان تحصیل کرد.
محمّد در اواخر سال 60 عازم جبهه شد و در تاریخ 3 فروردین 1361 در عملیات فتح المبین، بعد از دو روز گُم شدن در منطقه ی عملیاتی، به اسارت دشمن درآمد و پس از تحمّل8 سال و 6 ماه اسارت، در تاریخ 27 مرداد 1369 به آغوش وطن بازگشت و سرانجام در خرداد ماه 76 در حین بازگشت از مأموریت در جادّه ی کرمان  یزد در اثر تصادف به لقاءالله پیوست.

توهین به جمهوری اسلامی در اسارت!
در ادامه به مرو خاطراتی از آزاده ی شهید «محمّد عربزاده»، می پردازیم:

***هنوز به جبهه اعزام نشده بودم. از طریق رادیو مصاحبه هایی را می شنیدم که در آنها افرادی به اسم اسیر، به جمهوری اسلامی اهانت می کردند. با خود می گفتم اینها ایرانی نیستند، اگر ایرانی بودند، حاضر نبودند به میهن اسلامی خود توهین کنند، بلکه خودشان عراقی هستند و با گرفتن پول حاضر به این مصاحبه ها می شوند. تا اینکه خودم اسیر شدم و چنین مسئله ای را دیدم و باور کردم.

***وقتی به اردوگاه عنبر رسیدیم، از خوشحالی نمی دانستم چه کار کنم؛ چون به هر نفر یک تشک می رسید، ولی در بغداد در یک اطاق کوچک حدود 60 نفر بودیم که برای خواب می بایست تعدادی بیدار باشند تا بقیه بخوابند و بالعکس.

*** در طول اسارت از نظر پوشاک در مضیقه بودیم. به هر نفر یک دیشداشه و یک دست لباس مخصوص اسارت می دادند که آن هم اگر اندازه نبود، می بایست خودمان چاره ای بیاندیشیم. به دلیل نداشتن لباس اضافی، بعضی مواقع لباسهایمان را در حمام می شستیم و آنها را خیس تنمان می کردیم و جلوی آفتاب می ایستادیم تا خشک شوند.

برگرفته از کتاب «شکرگذار»

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده