سيد محمود سيدي علوي

سال 1337 بود، پدر نگران و اميدوار چشم به گنبد طلائي ثامن الائمه (ع) دوخت، زير لب خدا را صدا زد و سيد محمود در ميان نجواهاي غريبانه پدر با پروردگار متولد شد. مشهد اولين قدمگاه او در دنيا بود.او در جوار حرم مطهر علي بن موسي الرضا (ع) پرورش يافت و توانست مدرك ديپلم خود را با موفقيت بگيرد. سيدي علوي بعد از اتمام دبيرستان تحصيلاتش را در رشته تكنولوژي آموزشي (علوم تربيتي) ادامه داد و با آغاز جنگ تحميلي به شوق حفاظت از مرزهاي ايران اسلامي قدم بر خاك جبهه نهاد. سيد محمود سرانجام اهواز را ميعادگاه ديدار نمود با حق تعالي و در تاريخ 16/10/1359 در سن 22 سالگي به خيل آسمانيان و شاهدان روز حشر پيوست.از او يك شعر با نام خورشيد ولايت به يادگار ماند. شعر شهيد خورشيد ولايت مپنداريد عاشورا فقط يك روز در تاريخ امت بود كه مي گويد؟ حسين آن تكسوار عرصه توفان خون يك فرد تنها بود؟ و تاريخ سلحشوري شكور نام او از يادها برده است و در آن سال سال شصتم از هجرت به هنگام طواف خانه كعبه و قبل از آنكه آداب طواف حج به جاي آورد ميان مسلمين برخاست شوري در سكوت تلخ خاموشي كه فرزند پيغمبر (ص) ماه حج از مكه بيرون رفت؟ خبر چون رعد مي پيچد سفر آغاز مي گردد… و خورشيد ولايت خطبه خون مي كند با نام حق آغاز مردم … راه من حق است و تا جان در بدن دارم براي راه حق شمشير خواهم زد و مي دانم كه پايان سفر مرگ است اگر در سر جز اين داريد و يا بر كف به جز سر ارمغان ديگري داريد برگرديد. وزان پس از گروه پيروان خويش پيمان خواست و با تصوير اين انديشه خون بار جمعي سر به زير افكنده برگشتند. و كم كم در گروهش كمتر از صد تن به جا ماندند هفتاد و دو تن رويين اراده سخت عزم آهنين ايمان هنگام ملاقات است ملاقات امام عشق گروهي بي محابا پيش مي تازند ميقات است هنگام ملاقات است ملاقات امام عشق با معشوق يكتايش گروه روز عاشورا كفن پوشان جان بر كف هماوردان راه حق دليراني كه گل هاي جوانمردي به خون خويش پروردند و از ياران خورشيدند مي گويند اي فرداييان هر روز عاشوراست.
منبع: "سايت صبح"