لباس نوكری امام زمان(عج) را پوشیدم
به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید نادر ناظری» یکم آبان ۱۳۳۷ در روستای جوادآباد از توابع شهرستان گرمسار به دنیا آمد. پدرش علیرضا و مادرش مریم نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. یکم آبان ۱۳۶۳ با سمت نیروی واحد اطلاعات عملیات در پیرانشهر توسط نیروهای بعثی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکرش در منطقه بر جا ماند.

فرازهایی از وصیتنامه شهید:
تکلیف ما در برابر انقلاب
ملت قهرمان! در حال حاضر كه جمهوری اسلامی با خون صدها هزار شهید و جانباز پایهگذاری شده و این درخت تنومند در حال رشد است و دشمنان ما در شرق و غرب با تمام قدرت با این حكومت نوپای اسلامی در جنگ هستند، تكلیف ما این است كه با تمام امكانات با آنها بجنگیم و از حیثیت، عزت و آبروی خود كه آبروی اسلام است، دفاع كنیم.
همسر عزیزم! میدانم ناراحت هستی، اما متأثر مباش که خدا با ماست. خدا یتیمان تو را حفظ خواهد كرد. همسر عزیزم! اگر من را دوست داری و میخواهی روح من از تو راضی باشد، به پدر و مادرم احترام بگذار و صبر و مقاومت داشته باش، چون حضرت زینب(س). از بچهها خوب مواظبت كن و سعی كن آنها را به جایی برسانی.
راه خدا و لباس تقوا
خدای من! میدانی كه برای چه هدفی به جبهه رفتم. بهخاطر اینكه درس شهادت، ایثار و ازخودگذشتگی را از امام حسین(ع) آموختم. امروز كه ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان بلند است، بر ما جوانان واجب است به این ندا پاسخ مثبت دهیم. ما همه مدیون خدا هستیم. این همه نعمت را كه استفاده میكنیم، باید شكرگزار باشیم.
عزیزان من! همه شما مسائل را بهتر از من درک میكنید. معنی و مفهوم زندگی آن وقت خوب است كه انسان در جهت خدا حركت كند و خداگونه باشد. لباس تقوا بپوشید كه عالم محضر خداست. خدا به همهچیز آگاه است. هرگز امام را رها نكنید كه او مشعلدار هدایت این انقلاب و اسلام است.
دخترم! درست است كه بابا را از دست دادهای، در عوض كسی را داری كه تو را خلق كرده است، یعنی همان كسی كه پدرت در راه او خون خود را فدا كرد و همه هستی و وجود خود را كه همان جان شیرینش بود، تقدیم نمود. پسرم! سعی كن راه بابا را ادامه دهی و مواظب مادر و خواهرت باشی و تا جایی كه میتوانی ادامه تحصیل بدهی.
لباس نوكری امام زمان را پوشیدم
آن روز كه من این لباس را انتخاب كردم، با آنكه كار داشتم و با آن میتوانستم راحت زندگی كنم، اما نپذیرفتم. لباس نوكری امام زمان(عج) را پوشیدم و افتخار میكنم. از خدا میخواهم شهادت را نصیبم كند.
همسرم! مدت زیادی با تو نبودم. این مدت هم كه بودم، بیشتر دنبال تكلیف الهی بودم و تو صبر كردی. انشاءالله خدا اجر و پاداش پر بركتی به تو بدهد.
ارزش انسان به روح مبارزه
دخترم، ای نازدانه من! آن روز كه من به جبهه میآمدم، تو بابا بابا میكردی! گویا میفهمیدی كه پدر خود را از دست میدهی، اما این احساس در من بیدار شده بود كه بین تو و خدا، خدا را انتخاب كنم. اراده كردم خود را در راه او چون شمع بسوزانم!
دخترم! هرگز راهی غیر از راه اسلام نرو، اگر رفتی من از تو راضی نیستم! پدرت در مسجد بزرگ شده است. تو هم باید مسجدی باشی و همیشه به مسجد برو! ارزش انسان به این است كه روح مبارزه در او باشد، هم مبارزه درونی و هم بیرونی. بدبخت آن كسی است كه با نفس خود دائم در حال نبرد نباشد!
انتهای متن/