یکی از زیباترین یادگارهای مکتوب از دوران انقلاب خاطرات دست نویس شهید همت از راهپیمایی های شهرضا در فاصله شهریور تا بهمن ماه ۱۳۵۷ است که بهصورت روزانه یا هفتگی توسط آن شهید نوشته شده است.
محمد صالح با مشاهده جراحت راننده یکی از آمبولانس های حمل مجروحین، قصد بردن ماشین به سمت بیمارستان را می نماید که توسط مزدوران رژیم شاهنشاهی مورد اصابت تیر مستقیم قرار میگیرد
صدیقه از هراس نیامدن برادر می گوید: شب شد و ما منتظر آمدنش. عجیب بود با این که می دانستیم کیومرث معمولا شب ها خیلی دیر به خانه می آید اما آنشب انگار همه در تب انتظار بودیم...
حمید غسل شهادتش را انجام داده بود، گویا می دانست که ساعاتی دیگر روحش در کنار ملکوتیان آرام میگیرد. مادرش با اصرار زیاد، نتوانست مانع رفتن او به راهپیمایی شود