دوشنبه, ۰۱ شهريور ۱۴۰۰ ساعت ۲۲:۵۴
نوید شاهد – در خاطرات دکتر «کرامت یوسفی» آمده است: فكر كردم بيمارستان را زدند. طبقه ي بالاي بيمارستان، بخش اطفال بود. سراسيمه به طبقه ي بالا دويدم. درها و شيشه ها همه خرد شده بود. تمام فضا خاك بود. ولي بچّه ها روي تخت ها و خاك و شيشه ها نشسته بودند و سالم بودند. معلوم شد موشك به نزديكي بيمارستان اصابت كرده است.

به گزارش  نوید شاهد کرمان، دکتر «کرامت یوسفی» فوق تخصص جراحی ترمیمی از جمله پزشکانی است که از روز اول آغاز جنگ تحمیلی در جبهه حضور یافته و در کنار سایر همکاران خود به مداوای مجروحین جنگ همت نموده‌است.
وی که یکی از معدود جراحان فک و صورت حاضر در جبهه‌های جنگ بود، تنها در جریان عملیات کربلای ۴ و عملیات کربلای ۵، و در طی مدت ۴ ماه استقرار در خوزستان، تعداد ۶۶۰ مورد جراحی فک و صورت به انجام رسانید که در نوع خود یک رکورد بی سابقه محسوب می‌شد.

با موشك هاي اس اس بیمارستان را بمباران کردند

به مناسبت روز پزشک خاطرات دکتر «کرامت یوسفی» را مرور می کنیم:

پس از اين كه هواپيما ما را در پايگاه وحدتي دزفول پياده کرد، به بيمارستان افشار رفته و درآنجا مستقر شديم. آن زمان هنوز نه بسيج سازمان يافته اي داشتيم و نه تعاون. كمك ها خودجوش و مردمي بود. هر كس به نوعي كمك مي كرد. بعد از دو روز يك گروه شصت نفره از سيستان و بلوچستان به سرپرستي يك دندان پزشك به ما ملحق شدند كه وظيفه ي حمل و نقل مجروحين را به عهده گرفته بودند.
آن ها يك شورلت بليزر و دو ماشين ديگر داشتند كه مي رفتند سطح شهر و مجروحين را جمع آوري مي كردند و چون بيمارستان پر از مجروح بود، اين ها خودشان در حياط بيمارستان مي خوابيدند.

*** روزهاي اول جنگ، اگر فراغتي حاصل مي شد، يكي از تفريحات ما اين بود كه بنشينيم فاصله ي زماني نور حاصل از شليك گلوله هاي عراقي را با زماني كه صداي آن به گوش مي رسيد، محاسبه كنيم. يا اين كه منورها را مي شمرديم يا از روي نور و صدا، فاصله را تعيين مي كرديم. روزهاي پنجم – ششم ورود ما به جبهه، عراقي ها بیشه ها را تصرف كرده بودند. بعد از ظهر بود كه يك مرتبه صداي تانك در شهر دزفول پيچيد . شايع كرده بودند كه عراقي ها شهر را گرفته اند. يك تانك چیفتن آمد جلوي در بيمارستان مستقر شد و راننده آن 5 تا مجروح را پياده كرد. پرسيدم چرابا تانك آمدي؟ گفت: ماشين نبود مجبور شدم مجروحين را با تانك بياورم.

*** در بيمارستان براي خواب و استراحت از اتاق ريكاوري استفاده مي كرديم و هر لحظه كه نياز بود، به اتاق جراحي مي رفتم. در تاريخ 7 / 7 / 59 ساعت 10 شب با دكتر پاك روان گرم بحث و گفتگو بوديم كه شهر مورد حمله ي موشك هاي اس اس قرار گرفت، به طوري كه كلمن آبي كه لب پنجره بود، مثل يك توپ بلند شد و افتاد زير تخت، و چهار چوب پنجره، مچاله شد.
فكر كردم بيمارستان را زدند. طبقه ي بالاي بيمارستان، بخش اطفال بود. سراسيمه به طبقه ي بالا دويدم. درها و شيشه ها همه خرد شده بود. تمام فضا خاك بود. ولي بچّه ها روي تخت ها و خاك و شيشه ها نشسته بودند و سالم بودند. معلوم شد موشك به نزديكي بيمارستان اصابت كرده است. خاموشي مطلق بود. آمدم پائين. گفتند محله ی سياوشي و خيابان فردوسي را با موشك زده اند. اين محله، محله ي فقير نشين و پر تراكمي از نظر جمعيت بود كه سه تا موشك به اين محل اصابت كرده بود.

برگرفته از کتاب «جراحی در خاکریز»

ادامه دارد....

پایان پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده