شهید گفتند اگر تنها هم شده من باید بروم خط مقدم و با بچه ها صحبت کنم گفتند: پس صبر کنید ما یک ماشین از بعثی ها غنیمت گرفتیم همان ماشین را بیاوریم وشما باید عمامه تان را بردارید ایشان قبول کردند.
شهید «عباس شيرازي» دهم فروردين 1323، در شهرستان رفسنجان به دنيا آمد و هفدهم خرداد1364، در جاده دزفول اهواز هنگام ماموريت بر اثر سانحه تصادف به شهادت رسيد.
در دورانی که شهید حسن رضوانی در بیمارستان مشهد مقدس بستری بودند مصادف با ماه مبارک رمضان بود و در ایام لیالی قدر اصرار می کرد که در مراسم شب زنده داری شرکت کنیم.
شهید اکبری، پیروي از ولایت فقیه را، سرلوحة امور زندگي خود قرار داده بود و تأکید بر حمایت همه جانبه از ولایت فقیه داشت، تا جایي که نهایت آرزویش این بود تا بتواند با مقام معظم رهبري از نزدیک دیدار داشته باشد.
کنارش ایستادیم و حاج قاسم پیاده شد و با گرمی پیرامون اوضاع منطقه و نیروها با هم صحبت کردند.
خوب نگاهش کردم؛ یک تکه نخ سیاه به جای کمر بند، دور کمرش بسته بود.
دکتر امیری و دکتر طیبی رساله ی امام را برداشتند و رفتند خدمت امام جمعه آبادان و گفتند که ما 5 ـ 4 نفر دکتر هستیم که به دلایلی که ذکر شده، روزه نمی گیریم و آقایان به ما غذا نمی دهند!
این طرف پنجره دهان من آب افتاد و گرسنه تر شدم. املت سربازهای عراقی آماده شده بود و انها در انتظار صدای «توپ افطار» بودند که به رسم عراقی ها نشانه وقت رسیدن افطار است.
شهید محمد مرتضوي/ سومآذر1344، در شهر راور از توابع شهرستان كرمان متولد شد و بيستوچهارم ارديبهشت 1365، در حاجعمران بر اثر جراحات جنگي به شهادت رسيد.
چون در خط (مقدم) پوتین نبود، او با همان کفش راحتی که بیمارستان به او داده بود در عملیات شرکت کرد، در حالی که در اثر تشنگی و ضعف جسمانی رنگش کاملاً زرد شده بود.